محمد مهريار

445

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

مثل خارنگ ، خارنگان و هم به شكل و صورت قديم در بختكويه ، زاركوئيه ، كهنوئيه كه اتفاقا اين هر سه مثال در همين دهستان بهاباد يزد واقع است . سرتاسر اين دشت وسيع كه از مشرق اصفهان شروع مىشود و تا به سرحد افغانستان مىرسد همه قنات آب است و هيچ رودخانه ندارد و ايرانى آب آن را با نيش كلنگ از زيرزمين بيرون كشيده و هزاران ديه كوچك و بزرگ ساخته و آباد و آبادان كرده است . اما همچنان‌كه مكرر گفته‌ايم اينك اين ديه‌ها به‌علت قلت نزولات آسمانى در شرف زوال و خشك شدن و از بين رفتن است . ما نمىدانيم اين ديهى كه در سال 1345 جمعيت آن 93 نفر بوده است ، امروز جمعيت آن چند نفر است . با ظن قريب به يقين مىتوان گفت كه قنات آن كم‌آب‌تر شده و جمعيت آن هم پراكنده گشته است ، ولى به‌هرصورت نام آن براى ما باقى است و قدمت خود را داد مىزند . مردم آن با پوستهاى گندمگون تيرهء خود كه آفتاب رخشندهء كوير آنها را برشته كرده است با لهجه‌ها و فرهنگ اتكاى به‌نفس و نوع ساختمانهاى زيبا و محكم خود هنوز از تمدن و حضارت كهن صبغه‌اى دارند و به ما نشان مىدهند . واژه‌شناسى : نام اين ديه بىشبهه از « زر » به معنى طلا گرفته شده است و « زر » و « زرى » نيز دو واژهء كهن است كه ايرانيان با علاقهء خاصى هم از آنها ياد مىكرده‌اند و هم بر روى امكنه و البسهء خود مىنهاده‌اند . ما نامهاى بسيار با « زر » در اطراف كشور داريم . زر ( محلات ) ، زرآباد ( جيرفت ، قزوين ، ميناب ) ، زرآين ( ايلام ) ، زربند ( يزد ، بانه ) ، زرباد يعنى زرآباد ( ايرانشهر ) و غيره و غيره و همهء اين واژه‌ها گذشته از قدمت خود ، نشان اين را دارند كه پندارى آباد كنندهء اوليهء آن در همان ازمنه‌اى كه از فرط قدمت ما از آن بىخبريم ، دارد مىگويد من اينجا را با زرآباد كردم . زر دادم و آب ستدم و اين آب را از اعماق زمين بيرون كشيدم . اما خود واژهء زريگان از سه جزء « زر + ى + گان » تركيب شده است . جزء اول آن همان واژهء « زر » است و جزء دوم « ياء » نسبت و جزء سوم همان پسوند « گان » است كه معناى كثرت و نسبت مىدهد و درست تلفظ ديگرى از « ان » است كه علامت جمع ، نسبت و كثرت بود . زريگان يعنى منسوب به « زرى » مثل مهرگان منسوب به « مهر » . زغمار Zaqm r در دهستان براآن‌كه دشتى است آبادان و سرسبز افتاده بر مشرق اصفهان ديه‌هايى بزرگ و